قرآن به زبان عربی و برای راهنمایی بشر و خطاب به انسانها نازل شده است، پس ظاهر واژهها و جملههای آن برای انسانها پیامی قابل فهم و درک دارد. مفسر برای فهم و تبیین قرآن به منابع و علومی نیاز دارد. علوم مورد نیاز علومی هستند که مفسر در پرتو آنها یا از منابع بهره بیشتر و بهتری میبرد و یا از متن آیه ابهامزدایی میکند و آن را استنطاق میکند. ازجمله این علوم علم نحو و ساختارشناسی است که تسلط بر این دانش در فرایند تفسیر نقش بنیادینی در فهم ظواهر آیات الهی دارد. بسیاری از علما و پژوهشگران علم نحو را بهدلیل کمک در درک مفاهیم الفاظ درکنار علوم مرتبط از مهمترین علوم قرآن میدانند. تفاوت نظر در نکتههای نحوی و ساختاری آیات میتواند باعث تفاوت در فهم منظور آیات شود. در پژوهش حاضر نقش تفاوتهای ساختاری در فهم منظور سه آیه بررسی شده است. در آیه هفتم سوره آل عمران تعیین نوع حرف واو در قسمت «مَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» و تعیین مرجع ضمیر ه در فراز «ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ» باعث تفاوت نظر مفسران در دو موضوع دانایان به تأویل و گستره تأویل شده است. در آیه سیوپنجم سوره یس تفاوتنظر مفسران در موصوله یا نافیهبودن حرف ما باعث تفاوت پیامگیری ایشان از آیه درمورد دخیلبودن انسان در ثمرات زمین شده است. در آیه شصتوهشتم سوره قصص تفاوت دیدگاه در نوع حرف ما و حالت صرفی خیره اختلافنظر درمورد اختیار انسان را زمینهسازی کرده است.